دیروز عصر نشسته بودم پای کامپیوتر یهو از صدای شر شر بارون شکه شدم الان دقیقا ۳ روزه که پام رو از خونه بیرون نذاشتم اگه هم هوا ابری بوده من متوجه نشدم!! ولی با این همه گرمای وحشتناک یهو بارون اومدن واقعا عجیب بود
پریشب سه تا از همکلاسی های خارجیم رو برای شام دعوت کردم خونم! آخه
از ترم یک که بودیم بهشون قول غذای ایرانی داده بودم! بعد زرشک پلو با مرغ
پختم و قرمه سبزی. از قرمه سبزی که خوششون اومد البته یکیشون گفت که ما هم
این غذا رو داریم و با یه سبزی به نام ... ( یه چیزی که نفهمیدم ) درست
میکنیم! گفتم ولی این یه سبزی نیست! چند نوع سبزی قاطی است! گفت ولی مال
ما فقط یه سبزی است دقیقا هم همین طمع رو میده!!
یکی دیگه از دوستام هم عاشق زرشک شده بود اصلا نه خورشت خورد نه مرغ همش میگفت مزه این خوشمزه ها میره گفت کاش ما هم از اینا تو کشورمون داشتیم و خلاصه که کلا جالب بود!
خوب میخواستم بقیه جاهایی که دوست دارم رو بگم!
یکیش بیگ بازار است.
بیگ بازار یه فروشگاه کاملا معولی است و سه طبقه هم هست! طبقه همکفش
یه رستوران داره با یه دکه آبمیوه و بستنی فروشی! همیشه دوست دارم یه
بستنی ازش بخرم! دونه ای ۵ روپیه است ( ۱۰۰ تومن ) ولی به نظرم خیلی
خوشمزه است. این بیگ بازار شاید چون نزدیک کالجمون است بهش علاقه دارم چون
هروقت چیزی نیاز دارم پیاده میرم تا بیگ بازار خریدم رو میکنم بعد با اتو
برمیگردم خونه. طبقه اولش لوازم آشپزخونه و لوازم خونه است طبقه همکف هم
مواد خوراکی و طبقه سوم هم لباس! گاهی آفر های وحشتناکی میزاره یه نوع آفر
داره نیم ساعته است مثلا میگه از ساعت ۷ تا ۷:۳۰ امروز هرچی لباس تو فلان
قسمت هست یکی بخرین سه تا مجانی ببرین
این کشتی هم توی طبقه همکف قبل از ورودی بازار است. من یه بار با جولیت
رفتیم این رو عکس گرفتیم ( با دوربین معمولی) کلی ژست گرفتیم و عکس گرفتیم
بعد فیلما سوخت اون بالا هم به زبان اردو نوشته بیگ بازار
جای دیگه ای که دوست دارم کمپس اصلی دانشگاهمون است. چون معمولا خلوته و
وقتی واردش میشیم با سرعت میشه توش حرکت کرد یه خیابون خیلی دراز و کاملا
مستقیم! ( البته با یه عالمه دست انداز )
که یه طرفش هم پر از درخت و حسابی سرسبزه یه پارک خیلی خوشگل هم داره که
پر از گلهای رنگاوارنگ است. از همه اینا که گفتم کلی عکس داشتم نمیدونم
چیکارشون کردم!! امیدوارم که ایران باشه و گم نشده باشن این عکسه کالج هنر دانشگاهمون است:
+
نوشته شده در سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 9:8 توسط انسان
توی این پست میخوام جاهایی از حیدرآباد رو که دوست دارم بگم! به هر حال روزای آخریه که از هند مینویسم فقط ببخشید که عکسا زیاده لطفا دعوام نکنید میخوام که همه جاهایی که برام خاطره داره رو بگم اولین
جایی که دیدم Necklace Road بود هنوز سه روز نبود که رسیده بودم هند که
یه آقایی که از آشنایان خیلی دورمون بود ( هندی ) اومد دنبالم که مثلا
جاهای جالب حیدرآباد رو نشونم بده!
میدان و ورودی Necklace Road
همینطور که میرفتیم از روی یه پل رد شدیم گفت میدونی اسم این محل چیه؟
گفتم نه از کجا بدونم؟! گفت Begum pet ! حالا تکرار کن!! که یادت نره!
بعدش یه فروشگاه رو نشونم داد گفت اینجا جنسهای خوبی داره اسمش هم Life
style است اگر خواستی خرید کنی بیا اینجا! منم که اسم محل رو یادم رفته
بود یهو گفتم خوب ؟؟ اسم اینجا چی بود؟! خندید گفت من که بهت گفتم تکرار
کن که یاد بگیری!! Life style رو خیلی دوست دارم جنسهاش میشه گفت گرونه ولی همه مارک دار هستن و همه خیلی خوشگل یه فروشگاه سه طبقه که هرچی بخوای توش هست اسباب بازی و لباس و لوازم آرایش و عطر و .....
اگه یادتون باشه یه سری یه پی نوشت گذاشته بودم که چقدر اینجا همه
چیز ارزونه!!! اون موقع Life style تخفیف تا 50 درصد گذاشته بود و من همون
روز رفته بودم خرید! کلی جنس مارک دار با تخفیف خریدم که مطمئنم ایران به
سه برابر اون قیمت هم این جنسها رو پیدا نمیکنم! برای همین یهو ذوق کرده
بودم! جای دیگه ای که دوست دارم IMAX است که دفعه قبل نوشته بودم!
IMAX هم یه ساختمان 4 طبقه است که طبقه آخرش سینما است که 4 تا سالن داره
یه سالن هم طبقه سوم داره که فیلمهای سه بعدی توش نمایش میدن بقیه طبقات
هم فروشگاه و رستوران است یه طبقه هم پر از وسایل بازی بچه ها!
سینما هم فقط سینمای آی مکس البته
جدیدا یه سینما باز شده رقیب سینمای آی مکس ( پاراساد ) شده که توی
حیدرآباد سنترال است! من تا حالا نرفتم ولی میگن بهتر از پاراساد است!!
فروشگاههای IMAX هم خیلی هاشون نمایندگی های فروشگاه های خاص مثل LEE یا
AROW هستن که اونا هم وقتی تخفیف میزارن خیلی خوب میشه! مثلا پارسال LEE
یه تخفیف گذاشته بود که اگه یه شلوار بخری یدونه هم مجانی میداد! buy on
& get one free!
دیگه هم Hossein sagar lake هم که زیاد دربارش گفتم
اونجا رو هم خیلی دوست دارم. وقتی میرم کنارش میشینم خیلی آروم میشم.
و از این مغازه ها نسکافه یا چایی شیر هندی بخرم و بخورم!
دو تا رستوران هم داره که هردوتاشون رو دوست دارم یکیش اسمش EAT
street است که همه نوع غذا داره! از پیتزا گرفته تا ساندویچ و غذاهای
هندی و چینی! کافی شاپ و ..... قیمتهاش هم نسبت به خیلی جاها ارزونتره!
البته نه خیلی زیاد.
Eat street کاملا کنار دریاچه است و دو طبقه داره طبقه دومش هم سقف نداره
و خیلی با صفا رو به دریاچه است یه قسمتش هم وسیله بازی برای بچه ها و دکه
قایق سواری داره.
طبقه اول رستوران
قسمت بازی بچه ها
طبقه اول از زاویه ای دیگر!
اون یکی رستوران هم مال وقتایی است که هوس Chicken fried rice کنیم! چون
این غذا رو فقط اونجا دوست داریم و بهمون میچسبه! ووی همش شد خوردنی !
پی نوشت: من فعلا که تو این وبلاگ مینویسم! یعنی تا وقتی که نرم
ایران خواهم نوشت! ولی اگه آدرسم رو عوض کردم حتما بهتون آدرس جدید رو خبر
میدم
میدونم که خیلی به اینجا دلبسته شدم اصلا دوست ندارم ببندمش اصلا
دوست ندارم برم اینو باور کنین! هیچ کدوم از دوستایی که تو این یک سال و
خورده ای پیدا کردم رو نمیتونم هرگز فراموش کنم همه اینا جزو وجودم شده!
ولی خوب باید از اینجا برم اسباب کشی که عیب نداره! خونه جدید هم خوبی های
خودش رو داره ولی بازم بستگی داره باید ببینم وضعیتم چطور خواهد بود اگه شد حتما یه وبلاگ دیگه میزنم
+
نوشته شده در پنجشنبه 16 فروردین1386ساعت 23:32 توسط انسان
باورم نمیشه بالاخره این ریاضی ۲ رو میتونم پاس کنم شاید خیلی هاتون در جریان این ماجراهای ریاضی ۲ من باشید این پست پارسال ۲۹ اسفندم است: نتیجه امتحان
تازه از امتحان برگشته بودم که این پست رو دادم! امتحانی که داشتم برای بار دوم میدادم و واقعا هم سخت بود!
امتحانم رو خوب نداده بودم ولی امید داشتم قبول شم ولی خوب بازم برای بار دوم نتونستم پاس کنم کل یک سال گذشته رو توی استرس این امتحان گذروندم! خدارو شکر که این دفعه بد نبود مطمئنا پاس میکنم ( میگن که تا سه نشه بازی نشه!! )
این چند روزه واقعا روزای سختی داشتم روز اول عید که از صبح رفتم کالج و تا ساعت ۳ بعد از ظهر بدون حتی ۱ ثانیه استراحت دنبال کارام بودم! الانم که دارم این پست رو میزارم میشه گفت که توی ۶۰ ساعت گذشته فقط ۵ ساعت خوابیدم! راستی سال تحویل هم بیدار بودم اگه هم میخواستم بخوابم مامان جان که بعد از سال تحویل زنگ زدن بیدارم میکردن سال تحویل همه خونه عمه ام جمع بودن و انگار جای من حساااابی خالی بود ولی تلفنی با کلییی از افراد خانواده حرف زدم
فردا هم امتحان دارم . حالا باز خوبه که سرم گرمه امتحاناته چون اینترنت هییییییییچ خبری نیست انگار که اینترنت به کل تو ایران تعطیل شده حوصله ام سر رفت بابا
این عکسا رو جدید گرفتم کفش هندی! ( اسم دیگه چی میتونم بگم؟ )
به نظر شما اینا مردونه هستن یا زنونه؟ ( حتما جواب بدین! )
+
نوشته شده در جمعه 3 فروردین1386ساعت 19:19 توسط انسان
نوشتن در این وبلاگ رو از وقتی که هند بودم به نام "انسان دختری از هند" شروع کردم. بعد از وقفه ای که در نوشتن افتاد دوباره در وبلاگ قدیمی خودم مینویسم. اینجا دفترچه خاطرات و یا شاید سفرنامه ای است از دو زندگی مختلفم در دو کشور کاملا متفاوت. پستهای قبلی هندوستان به مرور به وبلاگ اضافه خواهند شد.
توجه: لطفا قبل از پرسیدن هر سوالی راجع به کانادا
این پست
رو بخونید و در صورتیکه باز هم سوال دیگه ای داشتین بپرسید
ضمننا اگر سوالتون در طی دو روز جواب داده نشد حتما یادآوری کنید. ممنون