|
از هندوستان تا کانادا
|
۱- آدم بعضی وقتها قدر چیزی که خیلی دم دستش است و همیشه داشته رو نمیدونه یه نفر باید بیاد نشونش بده که چقدر اون چیز خوبه! اینم شده مسئله دانشگاه ما!!! هرچی من میگم بابا خدا رو شکر کنین که اینجا درس میخونین از اول اینجا بودین! هی بعضی از این بچه های ایرانی ها غر میزنن! انگار اصلا آدم باید از همه چیز ایراد بگیره. منم خیلی شاکی میشم. میگم دانشگاههای بقیه جاها رو ندیدین که غر الکی میزنین
خوب منم فقط دانشگاههای دو تا کشور دیگه بجز اینجا رو دیدم ولی حداقلش اینه که میتونم بگم تفاوتشون از زیر زمین تا بالای آسمونه!!! وقتی براشون از هند تعریف میکنم چشماشون ۴ تا میشه. میگن نه خوووب من نگفتم اینجا خیلی بده!
۲- نمیدونم چرا اخلاقم اینجوریه؟ وقتی دلم برای یکی تنگ میشه به جای اینکه نشون بدم دلم تنگ شده اینقدر بداخلاقی میکنم که طرف فکر کنه اصلا بکل.....
الان به علتهای مختلف از دست خودم عصبانیم
۳- سه تا اساینمنت دارم که تو این هفته همزمان باهم باید پیش ببرمشون! یکی دیگه از درسهام رو هم تازه اساینمنتش رو تموم کردیم و تحویل دادیم و هنوز بعدیش رو نداده فعلا از دست این یکی دارم نفس راحت میکشم.
۴- اینجا همه بچه ها با امید نمره های اساینمنت ها سر میکنن! امتحانا یه جوریه که خیلی نمیشه امید داشت که نمره خوبی ازش گرفت. من امتحانای میان ترمم رو که خیلی بد دادم. البته خدا رو شکر هر ۳ تا امتحان رو بالای نمره میانگین بودم. یکیش رو ۶۵ شدم که میانگین ۵۵ بود. یکیش ۸۲ شدم که میانیگن ۶۵ بود یکیش هم ۳۰ از ۵۰ شدم که میانگین ۲۶ بود. ولی اساینمنتهام اکثرا نمره های خوبی گرفتم.
۵- همش دو هفته از کلاسها باقی مونده! بعد امتحانای فاینال و بعد ۱ ماه تعطیلی ![]()
۶- بدجور دلم هوای دوستام و فامیلمون رو کرده ![]()
۷- بالاخره مامانم هم امتحان رانندگی قبول شد! اینقدر خوشحال بود که تا ۳ روز درس نمیخوند میگفت دیگه فارغ التحصیل شدم ![]()
۸- شمین هم از دانشگاهی که میخواست پذیرش گرفت!!! شدید ذوق کرده بود ولی پذیرشش مشروطه و پذیرش نهاییش منوط به اینه که آیلتس ۶.۵ بگیره. اینقدر ذوق کرده که داره شدیدا درس میخونه و میگه قول میدم آیتلس بگیرم ![]()
۹- اینجا همه با دستشون یه علامتی میدن که ما اوایل نمیفهمیدیم یعنی چی! البته نه اینکه الان میفهمیم ها ولی یکمی بهتر شده
حتی از چند نفر پرسیدیم خودشون هم نمیتونستن درست توضیح بدن که معنی این حرکت انگشها چیه؟!!
تقریبا این شکلیه: انگشتشون رو دو بار اینجوری بالا و پایین میبرن.
![]()
۱۰- اینجا نوع غذا خوردنمون کلا تغییر کرده! یکی از واضح ترین هاش سالاده. تو خونه همه بجز من عاشق سالاد بودن ولی من زیاد نمیخوردم. حالا اینجا که اومدیم سالادمون یه مدل دیگه است که منم عاشقش شدم و همش میخورم
کاهو هم هست ولی خوب اینم یه مدلشه دیگه
توضیح: گوجه کوچولو ، قارچ، هویج کوچولو، کلم بروکلی و گل کلم
۱۱- میخوایم خونه بخریم. دلم خونه ۴ خوابه میخواد ولی بودجمون نمیرسه هرچی خونه ۴ خوابه پیدا میکنیم میزنه بالای بوجده
یه دونه خوب دیروز پیدا کردم امروز که مامان اینا رفتن دیدن خوششون نیمده بود. یه دونه دیگه هم هست ۴ خوابه قراره فردا بریم ببینیم.
اینم عکس چندتا خونه گرون و باکلاس شمال شهری ونکوور - ببینین فقط چه منظره هایی دارن!
خونه ۱:
منظره روبرو:
خونه ۲: ( بهتره بگم قصر ۱ )
منظره روبروش:
خونه ۳:
منظره:
اینم دو تا خونه دیگه:
اینجا تقریبا خونه ها ۴ مدله:
house, town house, apartment , Condominium
۱- house که همون خونه ویلایی خودمون باشه مثل همه عکسهای بالا
۲- town house مثل خونه ویلایی است که ۲ یا ۳ طبقه هستن و توی یه شهرک قرار دارن و فرقشون با house اینه که کارهای باغچه و خیلی چیزای دیگه وظیفه صاحبخونه نیست و از طرف شهرک انجام میشه. در واقع یه شارژ ماهیانه میدی برای بردن آشغالها، گلکاری و کارها باغچه و بعضی جاها حتی آب یا برق یا گاز.
۳- apartment خونه هایی هستن که یا توی برج یا توی آپارتمانهای ۳-۴ طبقه هستن.
۴- Condominium در اصل همون apartment هستن فقط توی شهرک قرار دارن و آپارتمانها معمولا ۳ طبقه هستن و هر خونه کوچیکه و در اکثر مواقع ۱ یا ۲ خوابه هستن.
همینجوری دلم خواست یه پست الکی پر از حرفهای دلم بنویسم! ببخشید که خیلی بی ربط و در هم برهم بود.
بعدهم جواب کامنتها:
۱- مانا: من از ویندوز ۷ خیلی راضی هستم. از نظر ظاهر و امکانات خوب بالاتر از ایکس پی است و در مقایسه با ویستا خیلی خیلی بهتره. نه این نرم افزارها آموزش داده نمیشه البته توی دانشگاه ایرانم فقط اکسس و اکسل درس داده میشد ولی نه توی هند و نه اینجا جزو سیلابس نیست. من وقتی هند بودم تقریبا ۴ ماه رفتم یه جا سر کار بعد چون رفتم ایران دیگه قطع کردم.
۲- سلمان: اول از همه خیلی ممنون که به من سر میزنی
درباره لینوکس هم بدم نمیاد توی دانشگاه یه سایت لینکوس هست که گاهی ازش استفاده میکنم ولی کلا با ویندوز خیلی راحتم. کیک تولد بفرستم در خونتون؟ ![]()
۳- سارا: نرم افزارها هم برای دانلود روی اینترنت هست و هم باری رایت روی سی دی و دی وی دی روی یکی از کامپیوترهای سایت کامپیوتر دپارتمانمون قرار داده.
این پست رو دو هفته پیش که هالووین بود نوشتم ولی الان پست میکنم
این هفته سه تا امتحان میان ترم داشتم!! اولی وقت کم اوردم و از ۴ تا سوال یکیش رو نصفه جواب دادم! دومی با اینکه خیلی خونده بودم ولی سر امتحان چندتا مطلب رو باهم قاطی کردم و یه سوال ۱۸ نمره ای رو اشتباه جواب دادم! ( الان که دقیقا دو هفته از امتحانم گذشته و نمره ام رو گرفتم دیدم دقیقا شدم ۸۲
)
امتحان سوم دقیقا فردای امتحان دوم بود و اینجوری بود که در طول ۷۲ ساعت فقط ۶ ساعت خوابیدم!! دوشب پشت سرهم فقط درس خوندم و آخرش هم دوفصل آخر این امتحان رو نرسیدم بخونم و ۱۶ نمره سوال از این دو فصل رو از دست دادم! خلاصه که هفته ی مزخرفی بود و فقط خستگی و ناراحتی !
این هفته همه جا پر از هالووین بود. برامون واقعا جالب بود چون تا حالا ندیده بودیم
همه خونه ها در و دیوار و باغچه رو پر از اسکلت و روح و کدو کرده بودن! توی دانشگاه هم جمعه همه با لباسهای هالووینی اومده بودن! بعضی ها لباسهای قشنگی پوشیده بودن ولی بعضی ها خیلی بد جور بودن و نمیدونم چطوری روشون شده بود بیان تو دانشگاه اونجوری؟ ![]()
این خونه همسایمون است که از دو هفته قبل از هالوین این شکلی شده بود:
شمین هم چند وقته که یه جایی کار داوطلبی انجام میده و هفته ای یکبار میره کمکشون. هفته پیش یه مراسمی داشتن برای هالووین که شمین رفته بود و کدوهاشون رو براشون تزیین کرده بود. اینم هنرهای خواهر خانمی ما:
امروز هم که شنبه بود قرار گذاشتیم که با مریم اینها بریم بیرون. کلی توی اینترنت گشتم دیدم که هرجایی که به نظر میاد برنامه اش جالبه فقط مخصوص بالای ۱۹ ساله! احتمالا مقدار ترسانندگیشون بالا بوده! ما هم که سه تا بچه ی زیر ۱۹ سال همرامون بود خلاصه بالاخره یه جایی رو پیدا کردیم و رفتیم! ولی برنامه خیلی لوس بود
نفری ۱۰ دلار دادیم سوار یه قطار وحشت شدیم که فقط خندیدیم از شدت لوسی و مسخره بودنش ![]()
بعد از اونجا رفتیم تو یه محله و بچه ها رفتن در خونه ها رو زدن و کلییییی شکلات و چیپس و آبنبات و کاکائو جمع کردن
جالب بود که هوا بعد از یک هفته بارون و سرما یهو یه مقدار گرم شده بود و صاف بود اصلا هم بارون نیمد و خلاصه که خیلی خوب بود
بعد از اینکه شکلات جمع کردیم رفتیم یه جایی شام بخوریم. ماشینها رو روبروی رستوران پارک کردیم. رستوران هم سرتاسر شیشه بود و ما هم میزمون درست روبروی شیشه! شمین گفت تا غذا ها آماده بشه بریم بیرون چندتا عکس بگیریم! خلاصه کلی عکس گرفتیم و وقتی برگشتیم تو دیدیم غذاهامون آماده است. شوهر مریم گفت میرم وسایل رو بزارم توی ماشین! بعد از ۱۰ ثانیه برگشت گفت هیچ کدوم ماشینامون نیست
گفتیم برو بابا اذیت نکن
گفت نه جدا نیست! بیاین ببینین! خلاصه رفتیم دیدیم که بله جای پارکها خالی است!! گفتیم آخه یعنی چی؟! مریم گفت آآآآخ حتما جرثقیل برده!!! آخه پارکینگ برای مشتریهای بانک بود ولی چون شب بود ما گفتیم خوب بانک که شب مشتری نداره!! اشکالی نداره که پارک کنیم! البته نوشته بود ۲۰ دقیقه میشه پارک کرد و ما هم تازه ۲۰ دقیقه شده بود که پارک کرده بودیم ولی خوب برده بودن دیگه!!! ۱۰ تا جا زنگ زدیم تا بالاخره فهمیدیم که باید به کجا زنگ بزنیم و ببینیم چیکار کنیم؟ اونها هم گفتن که به جز پول جریمه و جرثقیلها پارکینگ هم شبی ۱۴ دلار است اگر همین الان بیاین بگیرین پول پارکینگ نمیدین! خلاصه آدرس گرفتیم و دیدیم باید یه اتوبوس سوار شیم که آخریش ۱۰ دقیقه دیگه حرکت میکرد. از رستوران تا ایستگاه رو فقط دویدیم! به موقع رسیدیم و دیدیم سکه کافی برای خرید بلیط اتوبوس برای ۹ نفر نداریم
( حتما باید سکه باشه ) - منم که کارت دانشگاه داشتم و مجانی بود. خلاصه که سوار شدیم و بابا به آقای راننده توضیح داد که ما هیچ چاره ای نداریم
و اونم اجازه داد که سوار شیم
توی اتوبوس که نشسته بودیم یهو شوهر مریم گفت ببینم چطور ما هیچ کدوم ندیدیم که دارن ماشین ها رو میبرن؟! شما دو تا که بیرون بودین و داشتین عکس میگرفتین چیزی ندیدین؟! یهو من گفتم اااااییی وای چرا من دیدم دو تا ماشین اونجا بودن! نکنه همونا بودن؟! خلاصه که دوربین رو در اوردیم و عکسها رو نگاه کردیم دیدیم بلللهه قشنگ هم ازشون عکس گرفتیم و ماشینها رو دارن میبرن
![]()
هیچی دگه رفتیم و برای هر ماشین ۱۰۰ دلار جریمه دادیم و ماشینها رو گرفتیم! به این میگن هالویین گرون
خانمه گفت که اگر همونجا که داشتن میبردن میرسیدین میشد ۵۰ دلار جریمتون ![]()
تازه بعد از اینکه ماشین رو گرفتیم راه افتادیم به سمت خونه. توی اتوبان همینجوری گاز دادم و بابا داشت برامون یه ایمیل جالب میخوند و دربارش بحث و گفتگو میکردیم و بعد هم درباره ماشین و دردسرهای امشب حرف زدیم که یهو بابا گفت ما الان کجاییم؟! اینجا کجاست؟
گفتم نمیدونم! شما همیشه حواستون هست منم دیگه دقت نکردم!! انگار خروجی رو رد کردیم
بابا گفت اولین خروجی برو بیرون! نگاه کردم ببینم اولین خروجی کجا میره؟ روی تابلو نوشته بود مرز آمریکا
اینجوری شد که به این نتیجه رسیدیم که هالووینمون واقعا هالووین شد
الان بالاخره با بیش از یک ساعت تاخیر رسیدیم خونه ![]()
عکسهای بیشتر رو میتونین در ادامه مطلب ببنینید.
دو سه سال پیشا یه پست شبیه به این گذاشته بودم که الان دیگه توی وبلاگم نیست. باید جزو پستهای هند باشه که هنوز بهشون نرسیدم که منتقل کنم. ولی بجاش این پست رو میگذارم ![]()
دیروز تولدم بود. از نظر ایران که جمعه بود! کلی تلفن داشتم و تبریک تولد اینترنتی
ولی هیچیه هیچی کادو نداشتم
البته انگار قراره فردا کادو تولد بگیرم
یه نکته جالب درباره تولد امسالم اینه که دقیقا همین روز ۵ ماه از روزی که اومدیم کانادا گذشت!
هند هم که بودم همینطوری بودم روز تولدم اینقدر حالم بد میشد که همش گریه میکردم
راستی یه پستم درباره هالووین نوشتم ولی وقت نکردم عکسهاش رو آپلود کنم. حتما تو این هفته میفرستمش
جواب کامنتهای پست قبلی رو هم توی پست هالووین میدم.
اینم آنچه که در چندسال اول تولدم گذشت:
در بیمارستان:

تولد یکسالگی:


دو سالگی:


سه سالگی:

چهار سالگی:

پنج سالگی: ؟؟؟ ندارم؟!
شش سالگی:

هفت سالگی: عکس پیدا کردم ولی هیچ کدوم از عکسهام کیک نداشت! هیچ کدوم رو هم خوشم نیمد بگذارم.
هشت سالگی:

بقیه عکسها در ادامه مطلب...
یه نکته جدید درباره دپارتمان کامپیوتر دانشگاهمون کشف کردم
یه جورایی هنوز باورم نشده
دپارتمان ما با شرکت مایکروسافت یه قرار داد داره که فقط برای دانشجوهای کامپیوتر همه نرم افزارهای مایکروسافت به صورت مجانی قرار داده شده که فقط باید یوزر و پسورد اصلی دانشگاهمون رو بزنیم بعد از اینکه چک کرد رشته کامپیوتر هستیم دسترسی داریم به صفحه نرم افزارها و هرکدوم رو میتونیم دانلود کنیم. الان چند وقته که از نسخه مجانی ویندوز ۷ استفاده میکنم و یه دوره تخفیف گذاشته بود ماکروسافت که از دستش دادم و نتونستم نسخه اصلیش رو پیش خرید کنم و خیلی ناراحت بودم. حالا میتونم وقتی که اومد از سایت دانشگاهمون مجانی بگیرمش
خیلیییییی خوشحالم ![]()
دوم:
یه موضوعی چند وقته توجهم رو جلب کرده و یکمی گیجم کرده درباره نحوه حرف زدن دانشجوهای ایرانی در دانشگاه:
۱- اینقدر بد بود که کاملا Freak out شدم
۲- مامانم بهش گفت که خیلی miss ات کردم.
۳- after class میام پیشت درس بخونیم.
۴- *: باشه کاری نداری فعلا؟
من: نه
*: پس see you tomorow
۵- * : assignment ات رو تحویل دادی؟
من: بله
* : What did you write for the second question?
من بعد از اینکه یه لحظه زبونم گرفت چون مغزم بین فارسی و انگلیسی گیر کرده بود آخرش انگلیسی جواب دادم
* : واقعا؟! چه جالب! ![]()
سوم:
چکمه های باغبانی
به این نتیجه رسیدیم که از این چکمه باغبونی ها که روزای اول تو مغازه ها میدیدم حتما باید بخریم!! روزای اول فکر میکردم وا؟ کی از این چکمه بیریخت ها میخره؟! حالا میبینم نه اولا که همه پاشون هست! دوما که اگه نخریم تو این وضعیت بارون خیس آب میشیم
جالبیش اینه که با همه زشتیشون قیمتشون مثل بقیه چکمه ها است! فکر کنم حدود ۳۰ - ۴۰ دلار بود دیدم. درست یادم نیست
البته بعضی وقتها طرحهای خوشگلش هم پیدا میشه. ![]()


اینم مدل بچه گونه اش:

اینم مدل چکمه ای است که الان خیلی پای همه دیده میشه.
