|
از هندوستان تا کانادا
|
بعد هم بگم که من 1 ساله که خونه خودمون زندگی نمیکنم حالا ماجراش رو بعدا براتون تعریف میکنم ولی خلاصه که هفته ای دو سه روز رو میرم خونمون و اونجا اینترنت ندارم! برای همین گاهی یهو نیستم فکر نکنید دوباره غیب شدم ها!
میخوام ماجراهایی که توی این یک سال و نیم برام اتفاق افتاده رو یکی یکی براتون تعریف کنم
اول از همه اینو بگم که خیلی دلم سوخته! آخه من دو سه تا پست آخر وبلاگ قبلیم رو ندارم! اصلا هم یادم نیست که درباره چی بودن! نمیدونم چرا فکر میکردم بلاگفا امکان نداره وبلاگم رو حذف کنه!
اون موقع که میخواستم برای آخرین بار بیام ایران به طور کاملا اتفاقی فهمیدم که با رامین بایوتک وبلاگ نویس توی یک هواپیما هستیم! از قبل هم کمی با هم آشنایی داشتیم خلاصه که قرار گذاشتیم من برم پونا پیش اونا و بعد از اونجا با هم بریم بمبئی و بیایم ایران. خیلی زحمتشون دادم و خیلی هم بهم خوش گذشت واقعا.
از طرفی هم برگشتنم واقعا سخت بود تمام وسایلی که توی این سه سال جمع کرده بودم رو باید میفروختم بماند که چقدر سرم کلاه رفت و چقدر هم مجبور شدم مجانی بدم به این و اون! ولی به جز همه اینا توی اون دو هفته آخری که حیدرآباد بودم اینقدر بدو بدو کردم که وقتی برگشتم ایران 8 کیلو لاغر شده بودم!
پارسال زمستون اینجا بهم خیلی خیلی خیلی خوش گذشت! بعد از 3 سال عین ندید بدید ها برف بازی کردم واقعا دلم تنگ شده بود
ولی بجز گشت و گذاراش کلا سال 86 اصلا سال خوبی برام نبود برای اینکه فقط درس میخوندم! همین! درس بود و درس و درس! اسفند بود که کنکور ارشد دادم خیلی دویدم دنبال اینکه معدل هندم رو تبدیل به معدل ایران کنم ولی نشد که نشد بخاطر همین هم نشد که کنکور قبول شم چون معدلم غیر قابل قبول بود! خلاصه که از خیر کنکور گذشتیم ولی به فکر افتادم که دوباره میتونم برم خارج از ایران ! در نتیجه شروع کردم به تلاش برای کشورهای دیگه از جمله انگلیس و کانادا.
ادامه دارد.....
راستی وبلاگم براتون بدون مشکل باز میشه؟ چون بعضی ها میگفتن انگار باز نمیشه.
اینا هم عکسای پارسال زمستونه . امسال با اینکه برف خوبی اومد اصلا وقتش رو نداشتم از این کارا کنم! حالا بعدا براتون میگم چرا!
این اثر پرتاب شدن من روی برف

اینجا هم من و بابام و شکیبا خودمون رو پرتاب کردیم تو برف که بازم اثر بزاریم

اینم کاردستی برفی یه آدم خوش ذوق

اینم که معلومه شکیبا در برف!
