تبليغاتX
انسان - تدریس
از هندوستان تا کانادا
سلااام

نه بابا جایی نرفتم که! هستم ایناهاشم!

این دو سه روزه نبودم و اینترنت نداشتم امروز هم خیلی خیلی خیلی حالم بد بود ! ولی حالا کمی بهترم

آخه امروز یه جراحی روی لثه ام داشتم و همه وجودم درد میکنه! از دندونپزشکی واقعا بدم میاد! دارم از درد میمیرم.


خووووب خدمت شما عرض کنم که...

من مهر ماه 86 مشغول به تدریس شدم حتما همتون یادتونه که اون موقع چقدر استرس داشتم! ولی الان برام مثل غذا خوردن میمونه! یه کار عادی و راحت روز قبلش میشینم چند ساعتی درس میخونم که تسلط داشته باشم به چیزی که میخوام درس بدم. ترم اول دو تا کلاس بیشتر نداشتم اونا هم فوقش 15 نفر سرش بودن! ولی این ترم ( که آخرین ترم تدریسم است! ) یه کلاس 52 نفره داشتم! خدا رو شکر میکنم که هم خودم از پسش بر اومدم هم بچه ها همگی راضی هستن! یه سری مشکلاتی دارم که باعث میشه سعی کنم یه سری اخلاقای خودم رو درست کنم! مثلا اینکه بعضی وقتها زیادی مهربون میشم و به خواسته بچه ها توجه میکنم و بعد ضربه اش رو خودم میخورم! امیدوارم که درست بشم برای آینده ام خوبه!

ترم پیش که واویلا بود 20 ساعت در هفته کلاس میرفتم بعضی وقتها از شدت خستگی میومدم خونه بی هوش میشدم! 9 ساعت تدریس تو هر روز!!! یه اشکال دیگه ام اینه که موقع درس دادن نمیتونم سر جام بشینم و همش باید راه برم! و شبها از پا درد خوابم نمیبره.

تقریبا یک ماه بعد از اینکه تدریس رو شروع کردم ماشین دار شدم! خوب دیگه همه چیز راحتتر شد برام مخصوصا رفت و آمد که خیلی از خونه تا دانشگاه سخت بود! دیگه از اون روز به بعد بدون ماشین پام رو از خونه بیرون نمیذارم! 


تا اینجا خلاصه ای بود از کاری که توی یک سال و نیم گذشته انجام میدادم!

پی نوشت: کتاب "ماندم تا روایت کنم" را خوندین؟ من دو سه روز پیشا خوندمش و خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم! موندم تو کار اینکه این بشر چقدر میتونه سنگدل و وحشی باشه؟


+ نوشته شده در  یکشنبه 15 دی1387ساعت 22:51  توسط انسان  |