تبليغاتX
انسان - سه تا ماجرا
از هندوستان تا کانادا
امروز سه تا ماجرای مرگ و زندگی شنیدم که تو این دو سه روزه اتفاق افتاده

1- یکی از آشناهامون که خوب میشناسمش! کربلا بوده همون موقع که اون بمبه تو کاظمین منفجر شده! بمب درست جلوش بوده و یه عده زیادی آدم پرت میشن روش و باعث میشن کمی در امان بمونه! ولی یه پاش از بالا تا پایین شکسته ( بخاطر افتادن دیگران روش! ) و 13 تا هم ترکش توی بدنش رفته! فوری فرستادنش ایران و امروز عملش کردن!

2- یه آقایی بازم از آشناهامون که جوون بوده و دو تا بچه کوچیک داشته! روز عاشورا بعد از اینکه از مسجد میان بیرون کنار پیاده رو با بچه اش واستاده بوده که یهو یه مینیبوس منحرف میشه و میاد به سمتشون! از یه سمند میگذره که 4 سرنشین سمند همه کشته میشن! و یه راست به سمت اینا میومده آقاهه میبینه بچش الان زیر مینیبوس له میشه بچه رو پرت میکنه یه ور ولی نمیرسه خودش رو نجات بده و بین مینیبوس و دیوار له میشه! بیچاره خودش و زنش و بچه هاش و خانوادش !!

3- خالم امروز یه مریض داشته ( یادتون هست که خالم متخصص زنان است؟ ) بعد مریض گفته الا و بلا میخوام خودت برای زایمانم بیای! راه دور بوده تا بیمارستان و خلاصه خالم با کلی سختی و کمک پلیسها و رد شدن از چراغ قرمز و ... خودش رو میرسونه بیمارستان از اون طرف زنگ میزنه به بیمارستان و میگه یه مریض داره میاد که احتمالا بچه اش توی ماشین بدنیا میاد با وسایل بیاین پایین که بچه رو جدا کنیم! وقتی میرسه میبینه بله بچه بدنیا اومده ولی بند نافش دور گردنش پیچیده و نفس نمیکشه! پرستارا هم هول کرده بودن نمیدونستن چیکار کنن! خلاصه که خالم سریع اقدام میکنه و بچه به گریه میوفته و حالش جا میاد و با مادرش میبرنشون تو بخش! و اینجوری میشه بچه متولد شده در ماشین!

+ نوشته شده در  شنبه 21 دی1387ساعت 21:0  توسط انسان  |