|
از هندوستان تا کانادا
|
بله داشتم میگفتم که خلاصه مجبور شدم بدوم دنبال آیلتس! رفتم تو سایت سازمان سنجش و ثبت نام کردم ولی میگفت که جاها پر شدن و سری بعد آبان ماه باز میشه!!!! و من فقط تا مهر وقت داشتم! کلی استرس داشتم و نمیدونستم چیکار کنم ولی یه بنده خدایی بهم گفت که اگه آشنا داشته باشی راه داره چون بعضی ها انصراف میدن و تو میتونی بجای انصرافی ها ثبت نام کنی! خلاصه که کلی گشتیم و گشتیم و گشتیم ولی آشنایی نیافتیم! تا اینکه بالاخره یه خانم خیر خواهی که واقعا خدا خیرش بده و هرچی میخواد بهش بده دلش به حال من سوخت و یه کارایی برام کرد! جالب بود که نه من رو میشناخت نه هیچی ولی همچین برخورد کرد که همه فکر کرده بودن من دختر خاله اش هستم که اینجوری داره کارام رو راه میندازه! خواست خدا بود واقعا که برای شهریور ثبت نام کردم!
دقیقا 2 ماه وقت داشتم تا روز امتحان! خلاصه رفتم کلاس ثبت نام کنم همه جا دوره هاشون 3 ماه و بیشتر بود و به زمان من نمیخورد بعد از کلی گشتن بالاخره یه جایی رو پیدا کردم که یه دوره داشت که یه هفته قبل از امتحانم تموم میشد! رفتم ثبت نام کردم و رفتم سر کلاس! استاد خیلی خوبی داشتیم. کلی باهامون کار کرد و هی بهمون امید میداد ازمون امتحان میگرفت و خلاصه که حسابی راه افتادم
3 روز مونده بود به روز امتحان و از اونجایی که اگه نمره نمی آوردم همه آرزوهام بر باد فنا میرفت خیلی خیلی خیلی استرس داشتم! همش فکر میکردم اگه از پسش بر نیام دیگه نمیتونم ثبت نام کنم و مجبور میشم صبر کنم تا سال دیگه! فکر میکردم که listening ام اونجا افتضاح میشه چون توی خونه با هدفون گوش میدادم و اونجا تو فضا پخش میشد. از خیلی چیبزا میترسیدم! خلاصه که 3 روز مونده به امتحان تصمیم گرفتم بشینم حسابی روی wrting کار کنم! یه چندتا که نوشتم دیدم نخیر اصلا فایده نداره چون افتضاح مینویسم و با چیزایی که استادمون گفته بود نمیخونه! زنگ زدم به بابا جانم و کلی گریه کردم که من قبول نمیشم و نمره نمیارم و..... بابام گفت چرا به همون استاد زنگ نمیزنی که بهت خصوصی درس بده؟ منم زنگ زدم بهش و اونم گفت باید ساعت های فردا و پس فردام رو برات خالی کنم و دو تا دو ساعت بیای پیشم و ساعتی 20 هزار تومن هم میگیرم! خلاصه که دل رو زدیم به دریا و گفتیم باشههههه! دو روزم رفتم پیشش که واقعا مثل معجزه بود چون انشام از این رو به اون رو شد! یهو دیدم این شایا همون شایا نیست دیگه! امتحانم جمعه بود و ساعت 7 باید اونجا میبودم که 9 امتحان شروع میشد...
این که روز امتحان چطور گذشت و چه بلایی بر سر من و بقیه اومد رو دفعه بعد براتون تعریف میکنم.
راستی اینم بگم که برای اینکه بتونم توی دانشگاه کونکوردیا پذیرش بگیرم از آیلتس نمره 6.5 میخواستم!
پی نوشت: اگر دلش رو دارین که ببینین تو غزه چه اتفاقاتی داره میوفته این لینک رو ببینین: غزه