تبليغاتX
انسان - پراکنده از هند و کانادا
از هندوستان تا کانادا
بعضی وقتها فکر میکنم خل شدم!

من فردا صبح یا بهتره بگم امروز صبح! ساعت 8 کلاس دارم و الان که ساعت 3 است همچنان بیدارم! و تازه اومدم وبلاگ آپدیت کنم

آخه تازه اینترنتم درست شده و ذوق کردم که اینترنت دارم 

یه مقدار پراکنده گویی کنیم! چه اشکالی داره؟!

* کلاس زبانم دیروز تموم شد و امتحان پایان ترم رو دادیم! شنبه باید برم ببینم چند شدم؟!


* اون دو تا کلاس دیگه ای هم که گفتم میرم یکیش که برنامه نویسی است asp.net  یکی دیگش هم امنیت شبکه است که از اول عاشقش بودم ولی هیچ وقت فرصت یادگیریش رو نداشتم! این کلاس امنیت ما رو با مسائل هک و هکر ها و ایجاد امنیت آشنا میکنه و با دنیای کاملا جدید و جالبی آشنا شدم.


* یک مطلب خیلی جالبی که امروز خیلی باعث شد متفکر بشم اینه که این خانم همراه همسر و پسرشون در حیدراباد مشغول به تحصیل هستن و به وبلاگ من سر زده بودن! من وقتی عکسهای وبلاگشون رو دیدم یهو موندم که چقدر دلم برای حیدراباد تنگ شده؟!! هیچ وقت باورم نمیشد برگردم و دلم بخواد برم بیگ بازار یا برم کنار دریاچه حسین ساگار! البته این رو میدونستم که دلم برای غذاهای تند و تیزشون تنگ میشه و الان هم واقعا دلم لک زده که یه چولی باتولا یا اینجوری غذاها رو بخورم!

* دلم برای عکس گذاشتن تو وبلاگم تنگ شده! دفعه بعدی که بخوام آپ کنم ایشالا نصفه شب نباشه وقت داشته باشم کلی عکس خوشگل بزارم.

* نمیدونین که چه بلایی سرم اومد! یکی از دوستام که درحیدراباد است  خیلی برام زحمت کشید و نمیدونم چطوری جبران کنم! این  دوستم رفت دانشگاه و کلی برام نامه و سیلابس و اینها رو گرفت و همه رو پست کرد کانادا! حالا این وسط من یه اشتباهی کرده بودم و بهش نگفته بودم که برنامم تغییر کرده و نامه هام رو به آدرسهای قبلی پست کرده بود! محتویاتشون هم کمی با چیزایی که میخواستم فرستاده بشه فرق داشت! وقتی فهمیده بود بنده خدا با ناراحتی زنگ زد بهم که حالا چیکار کنیم؟! منم شاخ در اوردم دیگه بالاخره با پیگیریهاش دی اچ ال بهش گفته بود که وسط راه در آلمان میشه آدرس ها رو عوض کرد ولی با همون محتویات میموند دیگه! مجبور شدیم همین کار رو کنیم! حالا امیدوارم که دانشگاهها گیر ندن که چرا یه سری چیزای الکی اضافی تو پاکتت بوده!



+ نوشته شده در  جمعه 25 بهمن1387ساعت 3:7  توسط انسان  |