پل معلق کپیلانو یکی از آثار نسبتا تاریخی و دیدنی ونکوور است. این پل در نورٍث ونکوور قرار داره و روی رود کپیلانو ساخته شده.
این پل چندبار بازسازی شده و تغییرات توش انجام شده ولی اولین بار سال 1889 توسط یه مهندس راه اسکاتلندی ساخته شده. در اصل دستور داده که بومیان با چوب و طناب بسازندش.
بعد از چندبار تغییر کردن، بالاخره در سال 1956 به طور کلی تجدید بنا شده!
تزئینات کریسمس در جلوی ورودی محوطه پارک:
درختهای اطراف این پل باید خیلی سالشون باشه!! واقعا سر به فلک کشیده هستن! روی درختها هم انواع پرنده هایی که اسمهاشون رو نمیدونم دیده میشن! یه عقاب هم دیدیم! منظره دیدنی و خیلی منحصر به فردی است از بالای اون پل واقعا. بالاخره بعد از 3 سال موفق شدیم که بریم این پل رو ببینیم. البته بابا که قبلا رفته بود باهامون نیمد و ما با دخترخاله ی مامان که اومده بود اینجا، رفتیم. دیگه بقیه ماجرا رو با عکس توضیح میدم. ببخشید اگر یه مقدار پست طولانی شد. سعی کردم کوتاهتر کنم ولی حیف بود همه ی این عکسها رو نذارم....
1- صنایع دستی بومیان کانادا در محوطه:
شکیبا در کنار ....
2- پل معلق اصلی:
3- منظره ی اطراف رودخانه از بالای پل:
یه آبشار کوچولو:
4- به جز پل اصلی، پارک قسمتهای دیگه ای هم داشت. یکی از قسمتها یه سری پل معلق دیگه بودن که بین درختها ساخته شده بودن. این پلها به شکل یک چهارگوش بزرگ دور پارک میچرخیدن و به یک خانه ی درختی بزرگ در یک طرف پارک میرسیدن.
مسیری که میره به سمت این پلها:
پلهای معلق:
5- پارک یه قسمت دیگه هم داره که تازه یک سال است ساخته شده. یه راه خیلی باریک ساختن که میره درست روی خود رودخانه و نزدیک حوض جلوی یک آبشار و به صورت نیم دایره از کوه جدا میشه. نمیدونم چطوری توصیفش کنم! توی عکس میتونید ببینید که چطوریه:
اینم یه قسمتی است که به صورت شیشه ای از مسیر خارج میشه:
6- چندتا عکس دیگه از محوطه ی پارک:
این ماهی قرمز ها که در حال سربالایی رفتن هستن، سمبل مهاجرت ماهی های سالمون هستن که برای تخم گذاری خلاف جهت آب حرکت میکنن تا به محل تولدشون برسن:
پی نوشتها:
- ها دِمی خیلی دختر بدی شده!!! میره بیرون برامون گنجشک شکار میکنه میاره میذاره پشت در خونه!!! مامان هم اول فکر کرد پرنده مرده بوده این فقط اوردش! ولی وقتی دو سه روز ادامه پیدا کرد و هر روز به تعداد پرنده های پشت در اضافه شد مامان شاکی شد الان یک هفته است که نمیذاره از خونه بره بیرون. دِمی هم میره میشینه دم در و گریه میکنه :(
- این خبر غم انگیز رو هم بخونید :(